تبلیغات
علم و فناوری - بحران عاطفی در ایام بلوغ
 
علم و فناوری
درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ : بهنام
نویسندگان
نظرسنجی
نظر شما درباره ی این وبلاگ چیست؟








آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

همراه با تغییرات جسمی و فکری نوجوان، تحول بزرگی در دستگاه عاطفی او پیدا می شود.عشق و علاقه نوجوانان به یافتن دوستان جدید و صرف وقت و گفتگوهای طولانی با این دوستان نیز دنیای تازه ای از عواطف و ارتباط اجتماعی را به روی آنان می گشاید و هویتشان را رشد می دهد.

نوجوان، بلوغ

آنان که در ابتدای نوجوانی خود را از والدین دورتر نگه می دارند، می فهمند که ارتباط عاطفی با دوستان چه پیچیدگی ها و چه لذت هایی دارد. در جوهر این رابطه گیری و همراهی و همدلی با دوستان و همسالان ، جستجویی است که برای کشف خود و رشد هویت خود صورت می گیرد.

این سوال همیشه مطرح بوده است که آیا آدمی از همان ابتدا با عواطف معینی به دنیا می آید؟

برخی محققان بر این باورند که  عواطف پایه که مستقیما در چهره فرد نمایان می شوند (نظیر شادی، علاقه، تعجب، ترس، خشم،غم و بیزاری) از اولین هفته های زندگی قابل مشاهده اند.

همین طور، نوزادان نیز از همان ماه های اول زندگی قادرند حالات عاطفی دیگران را نیز در برخورد با خود احساس کنند.

 

در کودکان خردسال و پیش دبستانی علاوه بر گسترش واکنش های عاطفی، راه های کنترل تجار عاطفی خود را نیز پیدا می کنند. این خود  نظم دهی عاطفی، که به شکلی ساده در کودکان مشاهده می شود، در سنین بالاتر از جمله استراتژی های رفتاری مهم در سازگار کردن عواطف با یک شدت قابل قبول در ارتباط اجتماعی برای رسیدن به مقاصد خویش است. مثلا وقتی که شما از مشاهده صحنه های دلخراش نظیر یک فیلم وحشت آور اجتناب می کنید تا ناراحت نشوید در واقع از نوعی استراتژی برای خود نظم دهی عاطفی کمک می گیرید.

در آستانه نوجوانی که بتدریج رشد شناختی و تجارب اجتماعی فرد بیشتر می شود می فهمد که دیگران نیز ممکن است عواطف خود را پنهان کنند و به همین جهت درصدد برمیاید تا عواطف واقعی انها را کشف کند. با نزدیک شدن به دوره نوجوانی، کودک نه تنها نسبت به نزدیکان خود بلکه نسبت به عواطف دیگران نیز همدردی نشان می دهد. همچنین، در آستانه نوجوانی به مرحله خودکفایی عاطفی نزدیک می شود و بر عواطف خود تسلط نسبی پیدا می کند.

هر قدر نوجوان بهتر بتواند عواطف و احساسات خود را بشناسد به همان اندازه او بهتر می تواند از نظر عاطفی با دیگران همدردی کند.

 

مبالغه گری درباره بحران عاطفی در نوجوانی

وقتی از والدین و معلمان درباره هویت و عواطف نوجوانان سوال می شودآنان غالبا از غیرقابل کنترل بودن و سرکشی نوجوانان سخن به میان می آورند. واقعیت این است که اگرچه نوجوانی دوره جدیدی از جریان رشد فرد است اما نگرش افراطی در مورد آشفتگی و بحران نوجوانی دیدگاهی مبالغه آمیز است.

بحث ما این استکه در برخورد با وضعیت عواطف و هویت نوجوانان باید، علاوه بر تبیین زیستی و جنسی- روانی  مسائل نوجوانی ، توجه بیشتری به تاثیرات زندگی اجتماعی- فرهنگی و نوع پرورش آنان در خانواده و مدرسه و جامعه مبذول گردد و از مبالغه گری درباره بحران عاطفی اجتناب شود.

ما بر این باوریم که نوجوانان و جوانان، در مقایسه با کودکان، بتدریج خود را همتای والدین و بزرگسالان می بینند و در محدوده دریافت ها و تجارب محدودی که دارند، برای کسب جایگاه بزرگسالی تلاش می کنند اما بسیاری از والدین و بزرگسالان که هنوز آنان را کودک می پندارند، به این خواسته برحق آنان نمی توانند یا نمی خواهند پاسخ دهند و به همین جهت ممکن است درگیری هایی بین آنان ایجاد شود

تردیدی نیست که نحوه کنش و واکنش نوجوانان و جوانان، به دلیل ناپختگی آنان، با خطاهایی همراه است و بزرگسالان، بخصوص آنان که آگاهی و تجربه کافی ندارند و تفاوت تربیت را با فرمان دادن و زورگویی نمی شناسند، به خود حق می دهند که از بحران و طوفان نوجوانی و از گردنکشی و زیاده خواهی جوانان صحبت کنند.

بسیاری از والدین و مربیان توجه ندارند که حالات نوجوانی و جوانی به عوامل گوناگونی بستگی ندارد و نباید هر مشکلی را که پیش می آید به بحران نوجوانی و گستاخی جوانی نسبت داد.

به هر حال، مسایل و مشکلات نوجوانی، که کمابیش در همه جوامع اعم از پیچیده و ساده وجود دارد، در ارتباط قطعی با وضعیت اجتماعی- فرهنگی محیط زندگی آنان است.





نوع مطلب :
برچسب ها :

       نظرات
شنبه 17 تیر 1391
بهنام