تبلیغات
علم و فناوری - لعنت به این شانس
 
علم و فناوری
درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ : بهنام
نویسندگان
نظرسنجی
نظر شما درباره ی این وبلاگ چیست؟








آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
می توانید اسمش را خوش شانسی یا بدشانسی بگذارید.

این پنج نفر کسانی هستند که مرگ به طرز عجیبی سراغشان رفته اما ... برگشتند !

شانس کلمه ی عجیبی است .در ریاضیات بخشی ازعلم آمارواحتمال است اما در زندگی روزمره معنای عجیب تری دارد. معمولا آدم هایی هستند که به آنها بد شانس یا خوش شانس می گویند. از نظر علمی خوش شانس ها آنهایی هستند که اتفاقات بعید و خوشایندی برایشان می افتد و بدشانسها درست برعکس . شاید خیلی ها این مسئله را به سرنوشت و اقبال افراد نسبت بدهند اما اینطور نیست.  پنج مورد بسیار عجیب در دنیا وجود دارد که از نظر علمی احتمال کمی دارد برای کسی روی بدهد اما اتفاق افتاده است.

۱.هدف شهاب سنگ:

شهاب سنگ ها تکه پاره های بین سیاره ای هستند  که گاه گاهی گذرشان به زمین می افتد.البته تعداد آنهایی که وارد جو زمین می شوند بسیار زیاد است اما تقریبا بیشتر آنها شانسی برای رسیدن به زمین ندارند چون براثر گرما می سوزند وخاکستر می شوند. مطابق برآوردها بعد از یک میلیون سال می شود در یک کیلومتر مربع از سطح زمین یک کیلو شهاب سنگ پیدا کرد؛ مثلا اگر وزن همه ی شهاب سنگ هایی که در ایران می افتند در یک سال حساب کنید می شود 6/1 کیلو گرم. حالا فرض کنید چقدر احتمال دارد وقتی در خانه تان نشسته اید یک شهاب سنگ 5 کیلو گرمی ناخوانده از سقف خانه وارد شود و بیفتد روی شما . از نظر ریاضی تقریبا امکان ندارد اما این اتفاق افتاده است. 56 سال قبل از این «آن هاگز» مشغول چرت بعد ازنهار روی تخت اتاقش بود که جسمی داغ و سخت به شکم او برخورد کرد. شهاب سنگ بعد از طی کردن میلیون ها کیلو متر در فضا، از گرمای ناشی از اصطکاک با جو هم جان سالم به در برد تا سقف خانه « آن» در آلابامای آمریکا را سوراخ کند وروی او بیفتد. این اتفاق باعث سوختگی شکم او شد و فقط شانس آورد که سقف خانه جلوی ضربه ی شدید آن را گرفته بود. نکته ی جالب در این میان اندازه و بزرگی این سنگ آسمانی بود. معمولا سنگ های آسمانی در اندازه هایی مثل بند انگشت به زمین می رسند و وزن آنها از چند گرم تجاوز نمی کند. این شهاب سنگ 56/5 کیلو گرم وزن داشت. این شهاب سنگ بعدا به نا شهری که «آن»در آن سکونت داشت«سیلاکو گا»نام گرفت.با این که شهاب سنگ می تواند از یک گلوله خطرناک تر باشد اما«آن» را نکشت. حالا خودتان فکر کنید که او خوش شانس است یا بد شانس. بعدها در اتفاق مشابهی چند شهاب سنگ بسیار کوچک به چند نفر دیگر برخورد کردند اما مورد« آن هاگز» چیز دیگری بود. در اخرین مورد در سال 2009 یک شهاب سنگ 3 گرمی از کنار دست یک پسر آلمانی رد شد وباعث زخمی شدن دستش شد.

۲.بازمانده ی دو بمب اتمی:

صبح روز 6 آگوست 1945 قرار بود« تسوتاما یاماگوچی» به همراه دو همکارش آماده شوند که هیروشیما را ترک کنند و به شهرستان برگردند. یاماگوچی در ناکازاکی برای شرکت صنایع سنگین میتسوبیشی کار می کرد وسه ماه گذشته را برای یک ماموریت کاری در هیروشیما گذرانده بود. آنها در راه ایستگاه بودند که او به خاطر آورد مهر شرکت را جا گذاشته، بنابراین برگشت تا آن را بردارد. ساعت 8:15  دقبقه ی زمانی بود که برای برداشتن کیفش به بندرگاه می رفت ودرست همان موقع چشمش به چیز عجیبی در آسمان افتاد:«بعدا فهمیدم که آن بمب اتمی بود که به دوچتر بسته شده بود و به آرامی سقوط می کرد.»آن محل تا جایی که او ایستاده بود تنها سه کیلومتر فاصله داشت و لحظاتی بعد همه چیز سفید شد. بمب طوری تنظیم شده بود که در ارتفاع 576متری سطح زمین منفجر شود به همین دلیل او انفجار را دید اما برای یک لحظه:«بلافاصله کور شدم. مثل یک فلاش بزرگ و وحشت ناک بود و بعد حواسم را از دست دادم.» صدای انفجار باعث شد پرده های گوش یاماگوچی پاره شود. بیناییش را به طور موقت از دست داد و نیمه ی سمت چپش و بالای بدنش دچار سوختگی و جراعت شدید شد:« به هوش که آمدم روی زمین می خزیدم. همه چیز از بین رفته بود. خودم را کشان کشان و از بین اجساد سوخته به آب رساندم تا تشنگی شدیدم را رفع کنم.» بعد از اون به دنبال همکارانش گشت . انها زنده بودند. آن سه نفر شب را در پناهگاهی بی سقف صبح کردندو فردا به ناکازاکی برگشتند. در حالی که به بخت بدشان لعنت می فرستادند. تسوتاما یاما گوچی دو روز استراحت کردو صبح روز 9 آگوست برای گزارش دادن به محل کارش رفت. حوالی ساعت 11 صبح او مشغول توضیح دادن ماجرا بودکه بمب دوم این بار هم در فاصله ی سه کیلومتری محل کار او منفجر شد این بار او آسیبی ندید، تنها بانداژ از زخم هایش پاره شد و یک هفته را به شدت در تب گذراند. از این دو انفجار اتمی تنها 165 نفر جان سالن به در بردندکه باید آنها را جزء خوش شانس ترین افراد دنیا دانست . در بین این 165 نجات یافته از انفجار اتمی، یاماگوچی کسی است که می توان آن را نه بد شانس نه خوش شانس دانست، او که در سال 1916 به دنیا آمده بودفقط چند ماه قبل در ژانویه 2010 بر اثر سرطان معده در گذشت. او بیشتر عمرش را صرف برقراری صلح وتلاش برای جهانی بدون سلاح هسته ای کرد.

 

۳.هدف تروریست ها:

هندوستان محل مناسبی برای سفر به حساب می اید؛ کشوری پرازعجایب که مقصد بسیاری از تروریست هاست. به همین دلیل زوج انگلیسی جسی و جنی لاورنس تصمیم گرفتند در تعطیلات به این کشور سفر کنند.  آنها سفرشان را در هندوستان شروع کردند و روز 26 نوامبر 2008 به بمبئی رسیدند؛ شهری پر از بناهای تاریخی.همه چیز آرام بود و زوج انگلیسی به هتل شان رسیده بودند. انها خبر نداشتند که چند لحظه بعد محل اقامت آنها، هتل تاج محل به وسیله ی تروریست ها به حمام خون تبدیل می شود. حمله راس ساعت 11 شب شروع شد و هدف آنها انگلیسی ها و آمریکایی هایی بودند که در بمبئی بودند. شاید برای هر کس دیگری این یک غافلگیری به حساب می امد اما لاورنس ها به این موضوع عادت داشتند، چون دوبار دیگر هم از حملات تروریستی جان سالم به در برده بودند،درست مثل این دفعه . بار قبلی آنها در مترو لندن شاهد یکی از حملات تروریستی بزرگ تاریخ بودند؛ حمله ای که منجر به کشته شدن 52 شهروند انگلیسی شد اما آنها از آن حمله نجات پیدا کردند. این زوج یک بار در سال 2001 هم شاهد نزدیک بزرگترین حمله ی تروریستی آمریکا بودند.آنها مشغول گذراندن تعطیلاتشان در نیویورک بودند که حملات 11 سپتامبر رقم خورد و برج های تجارتی جهانی از بین رفتند. با این حساب این زوج هم در دسته آدم هایی قرار می گیرند که نمی شود آنها را خوش شانس دانست نه بد شانس.

۴.صاعقه زدگی مزمن:

وقتی باران ورعد وبرق شروع شد«روی سالیوان» برای در امان ماندن از رعدوبرق تصمیم گرفت به جایی پناه ببرد. شاید آن وقت او نمی دانست که سرنوشتش با رعدوبرق رقم خورده است.اوداخل برج دیدبانی پارک ملی«شناندوا» رفت؛ پارکی که او وظیفه ی حفاظت از آن را بر عهده داشت.طول نکشید که باران شروع شد ورعدوبرق به دنبالش رسید.اتاقک تازه ساخت بود وآنتن برق گیر روی آن نصب نشده بود«ناگهان دیدم آتش از همه جا به سمت من می آید» رعد وبرق به اتاقک خورد وباعث سوختگی شدید پای چپ سالیوان شد. به طور معمول احتمال برق گرفتگی یک به سه هزار است.یعنی از هرسه هزار یکی ممکن است دچار صاعقه زدگی شود. تا اینجا اتفاق عجیبی نیفتاده بوداما تصور کنید یک نفر هفت بار دچار این حادثه شود.آن وقت احتمال آن می شود 1 تقسیم بر 10 به توان22؛ یعنی چیزی نزدیک به صفر.اما این اتفاق برای سالیون افتاده است .او بعد از صاعقه زدگی سال 1942 شش باردیگه به وسیله ی صاعقه شکار شد.دفعه ی بعداو در ماشینش در یک جاده ی کوهستانی رانندگی می کرد که برق او را پیدا کرد. شاید وی در آن زمان فکر کرد که آدم بدشانسی است که دوبار صاعقه به اوخورده است. دفعه ی بعد حیاط خانه اش وبار دیگر در پارک ملی بود که صاعقه به او خورد.او داشت کم کم باور می کرد نیروی پنهایی می خواهد او را نابود کند.به همین دلیل سعی می کرد حواسش را جمع کند.بنابراین وقتی نزدیک شدن توفان را دید سوار ماشین شد وپا به فرار گذاشت.سالیون پایش را بیشتر روی گاز فشار داد. انگار داشت موفق می شد از ابر ها جلو بزند. بلاخره به نظرش رسید به جای امنی رسیده است.از وانت پیاده شد تا پناهگاهی برای خودش پیدا کند:«صاعقه را دیدم که به سمت من می اید.» به همین سادگی او برای بار پنجم توسط صاعقه غافلگیر شد.تا این جا هم او یک مورد عجیب به شمار می رفت اما صاعقه زدگی ششم و هفتم هم از راه رسیدند تا سالیون صاحب یک رکورد خیره کننده باشد. او مردی است که هفت بار دچار صاعقه زدگی شده وزنده مانده واین در حالی است که سالانه بیشتر از سه هزار نفر در آمریکا براثر صاعقه میمیرند. با این حساب نمی توان به او گفت خوش شانس یا بد شانس.

۵.غرق سه کشتی بزرگ و مشهور:

صبح روز20اکتبرسال1910اولین بار بود که«ویولت جسوپ» 23 ساله پایش را داخل کشتی آرام اس المپیک گذاشت. او بعد از مریض شدن مادرش تحصیل را رها کرد وبه عنوان کمک پرستار به ناوگان دریایی پیوست. او خوش حال بود چون کشتی المپیک، یک کشتی بزرگ، مطمئن و لوکس بودکه هرکسی شانس کار کردن در آن را پیدا نمی کردو اما خیلی زود اولین حادثه از راه رسید. دقیقا بعد از 11ماه که او پایش را داخل کشتی گذاشت،کشتی المپیک با ناوجنگی «هاوک» تصادف کرد.نتیجه ی این تصادف از دست دادن یکی از پروانه ها وپرشدن دوقسمت کشتی از آب بود.المپیک توانست خودش را کشان کشان به بندر«ساوت همپتون»برساند . این اولین حادثه ی ویولت جسوپ بود.بعد ازآن او مدتی بیکار بود تا اینکه او روز 10 آوریل 1912در کشتی بزرگ و مشهور تایتانیک استخدام شد.ولی تنها 4روز بعد تایتانیک غرق شد:«روی عرشه ایستاده بودم ونگاه می کردم که کشتی به یخ برخورد کرد» او سرانجام توانست خودش رابه داخل یکی از قایق های نجات بیندازد وازمهلکه جان سالم به در ببرد، در حالی که یک نوزاد را که پدر ومادرش گم شده بودند به بغل گرفته بود. جنگ جهانی اول شروع شد وویولت به عنوان پرستار به جبهه ها فرستاده شد.چهار سال بعد از غرق شدن تایتانیک دوباره پایش را داخل یک کشتی گذاشت.ویولت جسوپ در کشتی بریتانیک استخدام شد؛ بریتانکی که یک بیمارستان دریایی به حساب می آمد. چند روز بعد بریتانیک درخلیج «اگن» در همسایگی مدیترانه به مین برخورد کرد.کشتی غرق شد وولوت خودش را به آب انداخت تا نجات یابد. بلافاصله یک تخته به سرش خورد واز هوش رفت. به نظر می رسید او جانش را از دست داده باشد اما موهای بورش ویک ناز بالش جانش را نجات داد.قایق های نجات درخشش موهای او را دیدند و نجات دادند،درحالی که نازبالش باعث شده بود سر او روی آب بماند. به نظر می رسد نمی شود به ویولت لقب خوش شانس یا بد شانس داد. اودر سه کشتی بزرگ که دچار حاثه شد کار کرد و از هر سه حادثه جان به در برد.بعداز مرگ،خانواده اش جسد او را به دریا انداختند.





نوع مطلب :
برچسب ها :

       نظرات
چهارشنبه 21 تیر 1391
بهنام